ღ روز های بارانیღ

بی محبت مادر


یک قنات بی آبم


مثل راه بی مقصد


مثل عکس بی قابم


بی محبت مادر


از شکوفه ها دورم


یک کبوتر بی بال


یک چراغ بی نورم


بی محبتِ مادر


چون لبان بی لبخند


ساکتم و غمگینم


مثل بلبلی در بند


بی محبت مادر


در دلم صفایی نیست


از بهار در قلبم


هیچ رد پایی نیست


نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۳۱ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط دل بارانی من... نظرات ()

کاش بعضی ها بلد بودند باید کمی معرفت داشته باشند....

وبا بی معرفت هایشان دل خیلی ها رو از خودشون نمی رنجوندند!!!!

کاش بعضی ها از اعتماد دیگران نسبت به خودشان سو استفاده نمی کردند!!!

و هزار تا ای کاش دیگر که تمام شدنی نیست!!!!

و این ای کاش هایی که هر روز برایم پر رنگ تر می شود!!!

و مرا بیشتر آزار می دهد....

.

.

.

.

.

کاش هنوز هم مثل سال گذشته بود!!!!!!

 

کااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢۸ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط دل بارانی من... نظرات ()

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.

برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند


و پرنده های خسته بر می گردند

و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...


کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...

پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...


زمین سلامت می کنیم

و ابرها درودتان باد و


چون همیشه امیدوار

 

سال نو مبارک

 


 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٤ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ توسط دل بارانی من... نظرات ()


 Design By : Pichak