ღ روز های بارانیღ

خیلی زود ماه رمضون داره میگذره و حالا شب های قدر!

حال و هوای قشنگی که امشب داره شاید......

خیلی امشب قشنگه

خیلی...........

خیلی خوبه اگه امشب بقیه رو هم توی این حال و هوای قشنگ سهیم کنیم و براشون دعا کنیم!!!!!!!

.

.

.

.

.

امشب می تونیم اول اول برای ظهور آقامون امام زمان دعا کنیم!!!

بعدش برای شفای همه ی مریضا

و.....

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٥ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ توسط دل بارانی من... نظرات ()

مخصوصا گل خوشگل من که خیلی دوسش دارم!!!

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٩ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ توسط دل بارانی من... نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۸ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط دل بارانی من... نظرات ()

اصلا باورم نمیشه!!!!!!

دوباره ماه رمضان اومد!!!!

دوباره روزه داری و.....

ماه رمضان خیلی حس قشنگی داره....

خیلی

.

.

.

.

انشالله لیاقت داشته باشته باشیم از این ماه پر خیر و برکت کلی استفاده کنیم!

 

التماس دعا!!!!



نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٧ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط دل بارانی من... نظرات ()

چند روز بود با بچه ها هماهنگ کرده بودیم که یه همچین روزی بریم مدرسه استخر.

منم از فرصت استفاده کردم و با یکی از بچه ها قرار گذاشتیم یه ساعت زود تر از شروع شدن سانس بریم مدرسه!

چون قصد داشتم برم معلم هامون رو ببینم!!!

هم معلم های دوران دبستان و هم معلم های کلاس هفتم!

صبح تو کوچه ی مدرسه منتظر دوستم موندم تا برسه و با هم رفتیم تو مدرسه!

قرار شد اول بریم دبستان!

مثل همیشه وقتی وارد مقطع شدیم با کلی ترس و لرز رفتیم سمت دفتر!

اما دفتر خالی بود!

گفتم بریم اون یکی دفتر!!!

یه دفعه دیدیم در این دفترم بسته است و من گفتم برگردیم!

وقتی اومدیم تو حیاط گفتم بریم اونور(منظور از اونور همون راهنماییه)

از پله های مقطع که رفتیم بالا دیدیم یکی داره مقطع رو تمیز میکه و دوباره برگشتیم تو حیاط!

بالاخره تصمیم گرفتم به معلم هام اس.ام.اس بدم!

بعد چند دقیقه...........

دوباره رفتیم دبستان و خداروشکر دیدمشون!!!

و کلی از دیدنشون خوشحال شدملبخندلبخندلبخند

دیگه کم کم داشتیم خداحافظی میکردیم که یکی دیگه از دوستام رسید!!!

با هم دیگه رفتیم اونور!!!!!!!

خیلی خوشحال بودم که بعد چند وقت دوباره دارم می بینمشون!!!

آخه...........

تقریبا یه ربع هم راهنمایی بودیم و بعدش با بچه ها رفتیم استخر!!!

بعد که سانس تموم شد دوباره من و یکی از بچه ها رفتیم راهنمایی!

پیش مشاورمون!!!

حدود ده دقیقه دیگه اونجا بودم!!!!!

اما بعد ده دقیقه دوباره باید خداحافظی می کردم و........

تا 18 مرداد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ناراحتناراحتناراحت

همیشه نصیحتم می کردند!!!

کلی!!!!

و من عاشق نصیحت هاشون بودم!!!!

امروز هم مثل همیشه!!!!!

(البته همیشه نصیحت هاشون خیلی مادرانه بود)

خیلی بهم گفتند که...............

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٤ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط دل بارانی من... نظرات ()

یه مردادی..... 


هیچوقت 
یه مـــردادی رو بدون گفتن دلیل، رها نکنید ...... 
چون اینجوری 
حتی نمیتونه راحت بمیره..........­.! 
\"گرچه که یه مــــردادی رها شدنی نیست و 
دیر و زود به دست و پاش میفتید که دوباره برگرده\" 


من یه \"مــــــــــــــــرداد\" ماهیم..! 


همونی که اونقدر یه آهنگ رو گوش میده 
که از ترانه گرفته تا ریتم و خوانندش متنفر بشه.. 

همونی که هق هق همه رو به جون دل گوش میده 
اما خودش بغضاش رو زیر بالش میترکونه     (با این یکی بد جوری موافقم)

همونی که همه فکر میکنن سخته..سنگه اما با هر تلنگری میشکنه.. 

همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اما همه ناراحتش میکنن.! 

همونی که تکیه گاه خوبیه اما واسش تکیه گاهی نیست.! 

من همون \"مــــــــــــــــرداد\" ماهیم..! 

(یه همچین آدمیم من!!!!)

 

 لبخندسوالتعجبلبخندسوالتعجبلبخندسوالتعجب
نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط دل بارانی من... نظرات ()


 Design By : Pichak