ღ روز های بارانیღ

چرا اینقدر زود؟؟؟؟چرا؟؟؟؟

انگار همین دو روز پیش بود که مادرم در تکاپو بودند برای انجام کار های ماه رمضون!!!

انگار همین دو روز پیش بود که حرف از سی روزی میزدیم که باید تو این گرما روزه بگیریم!

اما حالا.....

حالا داره تموم میشه!!!

داره تموم میشه و همه چیز هم با تموم شدنش تموم میشه!

اینکه هر روز ساعت دو و نیم از خواب پاشی و نمازت رو بخونی تا....

اینکه از ساعت هفت بشینی پای تلویزیون تا ماه عسل شروع شه

و با داستان های شنیدنی و جذاب آدم هایی که فرق زیادی با ماها ندارند

 حال و هوات عوض بشه!!!

اینکه تا سحر بیدار بمونی و هزار تا کار انجام بدی!!!

اینکه تو شب های قدر به معلم های گلت اس ام اس بدی و منتظر جواب باشی!

اینکه بعد از خوردن سحری کلی منتظر بمونی تا اذان رو بگن و از خستگی زیاد بری بخوابی!

هنوز تموم نشده که دارم غصه میخورم!!!

اما خیلی زود قراره تموم شه!!!

خیلی زود!!!

دیگه باید خداحافظی کرد!!!

تند تر از اون چیزی که فکرش رو میکردم گذشت!

(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٤ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط دل بارانی من... نظرات ()


 Design By : Pichak